بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

612

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

يا حب العرعر يا برگ سمهالو يا بيخ انگدان يا حب البلسان يا بيخ ترب يا بيخ حرف هريك تنها يا بعضى خلط كرده و كوفته اندر روغن زيت جوشانيده و اگر روغن گاو و گوسفند تنها بمالند پشه و كبك دور شوند و گويند سوف الحيه بر خود مالند كوفته افعى لسع نكند و عصاره خبازى يا خطمى يا تخم آن بر خود مالند زنبور نگزد و كسى كه زبان خود بدندان گرفته باشد زنبور كوچك او را بگزد و اثر نه‌كند و اين را تجربه كرده‌اند و اللّه اعلم اما طريق علاج كسانى كه زهر بر ايشان وارد شده باشد به خوردن و غير آن طريق كلى درين باب اطباى يونان و اتباع ايشان آنست كه چون دريابند كه سمى وارد شده پيش از آنكه قوت آن در بدن پراگنده شود و بدل رسد قى فرمايند مكررا بچيزهاى ترياقى كه قوت سم را بشكند و جذب و منع انتشار آن بكند و طبيعت را يارى دهد بر دفع آن بر سبيل استفراغ مثل طبيخ شبت با روغن شيزه قدرى بو داده و گداز كرده و طبيخ انجره با روغن گاو يا مسكه و ترياق گل مختوم اندر شير حل كرده و پليدى خروس با آب گرم و مسكه و طبيخ بزر كتان با حب الفار و مسكه يا روغن شير در چهار درم باززده يك درم مر اندر شراب شيرين حل كرده و اشباه آنها و بعد استسقاء زقى شير تازه بسيار بخورند تا مضرت ما بقى زهر را بشكند و تدارك بعضى فسادات آن نمايد و زهر را به خود بكشد انگاه آن شير را ديگر قى فرمايند و باشد كه عوض شير مسكه تازه غالب خورانند و گويند كه آن نيز مضرت سموم را بازدارد به تخصيص سمهاى حاد و حريف و اكال و محرق و مقطع و مجفف را و آنجا كه به غذا دادن صاحب افتد و كفاف نباشد غذاهاى ترياقى مناسب و غالب دهند و يا به جهت غلبه ترياقات قوت سم بازكوشد و باشد كه غذا را نيز باز قى فرمايند و عظيم نافع آيد و آنجا كه فهم شود كه قوت هم باحشا اسافل رسيده است احتقان فرمايند هم به مثل اين طبيخهاى مذكور و آنجا كه اضطراب صعب و تا سه بسيار پديد آيد آب برف و يخ و روغن گل دهند و بدان قى فرمايند و اگر تسكين بيشتر حاجت آيد گلاب و كافور و شيره خرفه و اسپغول و شيره صندل اضافه كنند و بر دل و جگر و دماغ نيز ازين نوع طلاهاى ترياقى نهند و بسخنهاى بصداهاى بلند او را بيدار مىدارند و به هيچ حال نه‌گذارند كه در خواب رود يا فرود آرامد جهت آنكه ازين حال سم بيشتر اثر كند و سستى غالب شود و آنجا كه بيهوشى مىكند يا غافل مىشود يا موى صدع مىكشد باد در دهن او مىدمند و او را نيكو مىجنبانند و بنعره و سخن مىآگاهانند و بلعها و غير آن مشغول مىدارند و فم معده او را مىمالند و بهواى مسكن او را معطر و مروح مىدارند و ببويها دخانهاى عطر و ترياق و لباسها عنبر و مشك و غيره آلوده مىسازند